چهار شعر از م. فاسالیس – برگردان: شهلا اسماعیل زاده

 

م.فاسالیس (M.Vasalis) شاعر و روانپزشک  (1998- 1998) سه مجموعه شعر دارد و یکی از پر خواننده‌ترین شاعران هلندی‌ست .دغدغه‌ی او در شعر خودِ زمان است و به همین دلیل شعرهایش هرگز قدیمی نمی‌شوند.

———-

1.

افسانه‌

برای مادرم و دخترک‌اش

هر دو به داستان قدیمی‌اش گوش می‌دهند،

چیزهایی عجیب و غریب می‌تازند.

دیدنی در چشم‌های متعجب‌شان،

مثل وقتی گلها درظرفی شناورند

هیجانِ شیرینی در وجودشان هست،

در یکدیگر گم وغرق شده‌اند،

–موهای سفید و طلایی–

باور کن،باور کن،

هر چه گفت،حقیقت دارد

و هرگز زیباتر از این چیزی نخواهی‌خواند.

2.

مادرم می‌پرسد،امروز است یا دیروز،

بی‌حرکت،بی‌وزن شناور بر بستر سفیدش.

می گویم،همیشه امروز.لبخند گنگی می‌زند و می‌گوید:

در “رودن” هستیم یا در “لاهه”؟

و کمی بعد : فرزندم ،خیلی پیر شده‌ام.

دلداریش دادم،سفیدبرفی فضانورد پرارزش

چنان دور از زمین رانده شده است،

چنان با زحمت پیاده شده

و معلق در فضا بی هیچ دم و دستگاهی.

بدنبال چیزی ست- این وضعیت اضطراری ست-.

مبداء‌اش و بودنش مثل کودک

و هیچکس هچکس او را پیدا نمی‌کند

به شکلی که بود.

درس زبان فرانسه‌اش

را در هشت سالگی تکرار می‌کند:

,bijou,chou,,croup,trou,clou,pou,ou,

اولین معلم،می‌دانی آن معلم پیر عوضی مادمازل

اسمش چه بود.خیلی خسته‌ام.

کاش تو را در کودکی‌ می‌شناختم،

تو که حالا فرزند و مادرم هستی.

3.

اگر چشم اندازی بودی، می‌توانستم بر آن راه بروم،

بایستم و با چشم‌های بازم تماشا کنم

و دراز به دراز بر زمین سخت ولو بشوم،

و صورتم را بر آن بفشاردم و هیچ نگویم.

اما تو بیشتر شبیه  آسمان بزرگِ بالا هستی،

جایی برای بارانی نرم و ابرهای سیاه

و باد سرکش در میان آن،

که در موهایم می‌پیچد و صورتم را با بوسه‌هایش می‌پوشاند،

بی هیچ پرسشی،بی هیچ وعده‌ای.

برگردان شهلا اسماعیل‌زاده

4.

جزر

خود را عقب می‌کشم و منتظر می‌مانم.

این زمانی‌ست که از دست نرفته است:

هر دقیقه خود را به آینده تبدیل می‌کند.

من اقیانوسی از انتظارم،

لایه ای آب پیچیده در لحظه‌ای.

جزر مکندهِ ذهن،

که دقیقه‌ها را می‌کشد و مدی ژرف

در تاریکی‌اش آماده  می‌کند.

زمانی نیست.یا همه چیز زمان است؟